۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

نگاه خیس

آسمان بیمارم امشب
در هوای درد هجرم
گر فلک به دادم نآید
زغصه میمیرم امشب

برس ای اشک به دادم
که هوای گریه دارم
بگشا تو عقده هایم
به جز تو کسی ندارم

آسمان به من نگاه کن
به من ببریده از یار
چو خشکیده برگ پاییز
به هرسو فتادم امشب

گر به فریاد نیایم
چه کسی زعشق گوید
زغم و ز شور و مستی
زجدایی ها کی گوید

آسمان به من نظر کن
نظری ز روی لطف و
کرمی بکن که هردم
زغصه میمیرم امشب

احمدعلی فخری

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

سرود

 کسی سرود مرا نزد عاشقان ببرد
تلاوت غزلم را به مرغکان ببرد
بسرایند سهش من به دشت و باغ و دمن
نوایی را زدلم بهر دلبران ببرد
علی فخری13 شهریور 91
 

۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

راز لبخند

من در دو باغ نگاهت که غنچه افشان بود
دو سد هزار گل و برگ و یاسمن دیدم
و در هوای تب عشقفام لب هایت
چه بی شمار شمیمی ز نسترن دیدم

پیام عشقی به لب های ناز پرور تو
به سان آهویی در پیچ و تاب می خندید
چه رمز و راز لبان تو در شکفتن داشت
که هر چکامه مرا شعری ناب می خندید

گمان کنم که تو از شهر آرزوها یی
و از تبار درخشان نور و خورشیدی
برای چیدن انگور باغ عشق من
چه پر شتاب رمیدی و در دلم خفتی

ز بس شکفتم پی راز لبخند ترت
دلم دگر شد و عشقی دوباره افشان شد
نسیم روح و تن زندگی وزید به برم
سرود سبز غزل باز هم شگوفان شد

احمد علی فخری
یک شنبه 12 شهریور 91
 

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه

هوس

من آزرده دل امشب شراب ناب می خواهم
ز مینای فلک باری دل بی تاب می خواهم
که در ژرفنای عشق از پا و سر بی گانه گردم من
ز لعل یار نوش و باده و سیماب می خواهم

۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

آزمون عشق


عشق؛
سکوت دردناک و غم انگیز عقاب یست
که از فراز قله های بلند پامیر فرو افتیده
و
در نگاه های تیزش جای غرور و خودکامگی
التماس و شکست جا گرفته اند

علی فخری 25 بهمن 1390 روز دلداده گان




۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

زاد روز غریب


جای کیک
سینه یی بریانی بود
جای باده
خون یک عاشق پاک
جای شمع
شعله ی عشقی که مرا می سوزاند
جای آوا و نوا، ساز و سرود
آه سوزان غزل سر میداد
و در آتشکده ی سینه ی من
دل کوچک چه شتابان و لرزان می رقصید
وه چه غریب جشنی بود

نوشته در دهم بهمن 1390 به مناسبت هشتم بهمن زاد روز خودم
علی فخری

کبوتر ملول است

آشیانه ی سرد
هوای مه آلود
ریزش تند بهمن و
زاد روز یک نوزاد
...
پرگشودن
نوک زدن
هیجان در یک ابهام
....
گنجشکک و پرواز
گنجشکک و درک بیگانگی ازخویشتن
دریافت آنچه با او سخت غریب است
ترفند سال های پیهم
گندیدن آن جوی بار آبی
خشکیدن تک درخت سرو
و بهم خوردن نوای موسیقی که بختش را پا به پا می پیمود
...
اکنون
ماتم گرفتن پرنده گک در شاخه ی بیست و چندم سرو خشکیده
تبدیل گنجشکک به یک پرستو
نه، نه
پرستو نه شاید کبوترک بی آزار
...
ترفند گذشت سال ها
خندیدن کلاغان سیاه
قهقه ی بلند زاغ و عقابانی که همواره کبوترک را به بی آزاری و
گناهان نکرده متهم کرده اند
نمای یک دوزخ از فراز آن شاخسار خشکیده در آن سوی زمان
...

کبوتر ملول
وحشت از دیدن دوزخ آنسوی باغ
ترس از سقوط از فراز آن شاخسار شکسته و خشکیده
و چنگال زاغان و نیش ماران
....
کبوتر ملول است
کبوتر ملول است

9 بهمن 1390
به مناسبت زاد روز خودم
احمد علی فخری